خرید بک لینک
 من از پشت شب های بی خاطرهمن از پشت زندان غم آمدم  من از آرزوهای دور و دراز من از خواب چشمان نم آمدم  تو تعبیر رؤیای نادیده ای تو نوری که بر سایه تابیده ای  تو یک آسمان بخشش بی طلب تو بر خاک تردید باریده ای  تو یک خانه در کوچه زندگی تو یک کوچه در شهر آزادگی  تو یک شهر د

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 17:26

 روی پیشانی ام سیاه شدهدستمال سپید مرطوبم دارم از دست می روم امانگرانم نباش ، من خوبم  هیچ حــسی ندارم از بودنتـیغ حس می کند جنونم را دارم از دست می دهم کم کمآخرین قطره های خونم را در صف جبر خاک منتظرماختیار زمان تمام شود زندگی مثل فحش ارزان بودمرگ باید گران تمام شود &n

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 17:26

با من بگو تا کیستی؟ مهری؟ بگو، ماهی؟ بگو خوابی؟ خیالی؟ چیستی؟ اشکی؟ بگو، آهی؟ بگو   راندم چو از مهرت سخن، گفتی بسوز و دم مزن دیگر بگو از جان من، جانا چه می خواهی؟ بگو   گیرم نمی گیری دگر، زآشفته ی عشقت خبر در حال من گاهی نگر، با من سخن، گاهی بگو   ای گل پی هر خس مرو، در خلوت

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:38

 مراد خویش دگرباره من نخواهم خواست اگر قبول کنی ور برانی از بر خویشخلاف رای تو کردن خلاف مذهب ماست میان عیب و هنر پیش دوستان کریمتفاوتی نکند چون نظر به عین رضاست عنایتی که تو را بود اگر مبدل شدخلل پذیر نباشد ارادتی که مراست مرا به هر چه کنی دل نخواهی آزردنکه هر چه دوست پسندد

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:38

ما در ره عشق تو اسیران بلاییمکس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم بر ما نظری کن که در این شهر غریبیمبرماکرمی کن دراین شهر،گداییم زهدی نه که در کنج مناجات نشینیموجدی نه که در گرد خرابات بر آییم نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیماینجا نه و آنجا نه،که گوییم کجاییم حلاج وشانیم که از دار نت

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:38

  بند بگسل باش آزاد ای پسرچند باشی بند سیم و بند زر گر بریزی بحر را در کوزهایچند گنجد قسمت یک روزهای کوزهٔ چشم حریصان پر نشدتا صدف قانع نشد پر در نشد هر که را جامه ز عشقی چاک شداو ز حرص و عیب کلی پاک شد شاد باش ای عشق خوش سودای ماای طبیب جمله علت های ما  

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 1:42

با چشمهایت حرف دارممیخواهم ناگفتههای بسیاری را برایت بگویماز بهار،از بغضهای نبودنت،از نامههای چشمانم ...که همیشه بی جواب ماندباور نمیکنی؟تمام این روزهابا لبخندت آفتابی بودامادلتنگی آغوشترهایم نمیکند،به راستیعشق بزرگترین آرامش جهان است...  

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 1:42

می روم اما نمی پرسم ز خویشره کجا ، منزل کجا ، مقصود چیست؟ بوسه می بخشم ولی خود غافلمکاین دل دیوانه را معبود کیست؟ آه ، آری این منم اما چه سوداو که در من بود دیگر نیست نیست! می خروشم زیر لب دیوانه واراو که در من بود آخر کیست؟ کیست؟  

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 1:42

باز کن در را برایت شعر ناب آورده امیک غزل شیرین تر از شهد شراب آورده ام باز کن در را که از صحن بلند آسمانیک بغل احساس گرم آفتاب آورده ام از صدای تیشه ی فرهاد بر آغوش کوهبوسه ی دلچسب شیرین ، بازتاب آورده ام از نگاه مست مجنون بر مدار زندگیعشق را بالاترین فصل الخطاب آورده ام گفته بودی عقل را در راه دل باید شکستیک جهان دیوانگی را در جواب آورده ام باز کن در را شنیدم بی قراری می کنیاز قطار تا ابد در راه ، تاب آورده ام باز کن ، بنشین تماشا کن که بعد از مرگ همشعر گفتم ، واژه را بر وزن آب آورده ام...

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 1:42

بگذار سر به سینه من تا که بشنویآهنگ اشتیاق دلی دردمند را شاید که پیش ازین نپسندی به کار عشقآزار این رمیده سر در کمند را بگذار سر به سینه من تا بگویمتاندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جانعمریاست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم آن چنان که اگر ببینمت به کامخواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار منای نازنین که هیچ وفا نیست با منت تو آسمان آبی آرام و روشنیمن چون کبوتری که پرم در هوای تو یک شب ستارههای ترا دانه چین کنمبا اشک شرم خویش بریزم به پای تو بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبحبگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب بیمار خندههای توام بیشتر بخندخورشید آرزوی منی گرم تر بتاب 

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 1:42

خواب می بینم تو را هر شب که مهمان منیدر کنارم هستی و هر لحظه در جان منی گونه های زرد من تر می شود از اشک شوقهمچو باران گوهر غلطان چشمان منی در بغل می گیرم آن اندام زیبای تو راخواب می بینم که چون گل بین دستان منی  بارها می بینمت چون هاله ای در دشت نوردر میان آسمان ، ماه درخشان منی تا سحر با یاد تو با عشق خلوت می کنمدر خیالم هستی و رویای پنهان منی چشم می دوزم به عکس روی دیوار اتاقخواب می بینم تو را هر شب که مهمان منی   

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 1:42

بوی باران می دهد این کـــــــوچه های عاشقی عطــــــــــــرگل های عطش آلود و یاس و رازقی   بوی احســـاس دلم چون خاک باران خورده بود ذره ای از اشـک حق ،برگونه ام سر خورده بود   این من و در جســـتجوی شعری از عمق وجود شــــــــعر باران خورده ام بر دیده ، تقدیم تو بود     

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 1:42

 بگردید ، بگردید ، درین خانه بگردید درین خانه غریبند ، غریبانه بگردید   یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود  جهان لانه ی او نیست پی لانه بگردید   یکی ساقی مست است پس پرده نشسته ست  قدح پیش فرستاد که مستانه بگردید   یکی لذت مستی ست ، نهان زیر لب کیست ؟ ازین دست بدان دست چو پیمانه بگردید   یکی مرغ غریب است که باغ دل من خورد  به دامش نتوان یافت ، پی دانه بگردید   نسیم نفس دوست به من خورد و چه خوشبوست  همین جاست ، همین جاست ، همه خانه بگردید   نوایی نشنیده ست که از خویش رمیده ست  به غوغاش مخوانید ، خموشانه بگردید   سرشکی که بر آن خاک فشاندیم بن تک  در این جوش شراب است ، به خمخانه بگردید  چه شیرین و چه خوشبوست ، کجا خوابگه اوست ؟ پی آن گل پر نوش چو پروانه بگردید   بر آن عق بخندید که عشقش نپسندید  در این حلقه ی زنجیر چو دیوانه بگردید   درین کنج غم آباد نشانش نتوان دید  اگر طالب گنجید به ویرانه بگردید   کلید در امید اگر هست شمایید &n

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 1:42

با من بمان تا در کنارت جان بگیرمدر سینه ی طوفانیت سامان بگیرم دیروز با نامت شدم آغاز ، مگذارامروز بی نامِ تو ، من پایان بگیرم در دشت بی آب خیالم ریشه کردیفرصت بده تا وامی از باران بگیرم جان دادم گر باب میل توست،هر دمچشمت مرا کافی ست تا فرمان بگیرم رنگ خزان چون می زنی بر لحظه هایممن داد خود از مهر یا آبان بگیرم ؟  پُر می شوم از شور هستی با نگاهتبا من بمان تا بار دیگر جان بگیرم...

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 1:42

سرخوشم ، این ناگهان مستی ز بوی جام کیست ؟شعله می ریزد زبانم ، بر زبانم نام کیست ؟ کوچه های روشن دل ، در صدای او رهاستمی رود منزل به منزل ، این طنین گام کیست ؟ اینک آن خون ؛ خون تلخ  سنگ بودن های من نذر شیرین کاری  شمشیر خون آشام کیست ؟ آن جنون  لا ابالی ، وحشی صحرای  وهم در پناه کیست امروز ای عزیزان  رام کیست ؟ از پی هم مهر و قهر و مهر و قهر و مهر و قهردانه ها پاشیده اینجا ، پیش پایم دام کیست ؟ شام ؛ هر شام این شرار شعله شعله از کجاست ؟صبح ؛ هر صبح این نسیم نو به نو ، پیغام کیست ؟  

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 1:42

 لبت نه گوید و پیداست مـیگوید دلت آریکه این سان دشمنی ، یعنی که خیلی دوستم داری دلت میآید آیا از زبانی این همه شیرینتو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری؟ نمیرنجم اگــر باور نداری عشق نابم راکه عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری چه میپرسی ضمیر شعرهایم کیست آنِ منمبادا لحظهای حتی مرا این گونــه پنداری ترا چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشتبه شرطی که مرا در آرزوی خویش نگذاری چه زیبا میشود دنیا برای من اگر روزیتو از آنی که هستی ای معما  پرده برداری چه فرقی میکند فریاد یا پژواک جان منچه من خود را بیازارم چه تو خود را بیازاری صدایی از صدای عشق خوشتر نیست حافظ گفتاگر چه بر صدایش زخم ها زد تیغ تاتاری  

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 1:42

 چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشیمرا از یاد خود بستان بدین خواب فراموشی ز موج چشم مستت چون دل سرگشته برگیرمکه من خود غرقه خواهم شد درین دریای مدهوشی می از جام مودت نوش و در کار محبت کوشبه مستی ، بی خمارست این می نوشین اگر نوشی سخن ها داشتم دور از فریب چشم غمازتچو زلفت گر مرا بودی مجال حرف در گوشی نمی سنجد و می رنجند ازین زیبا سخن سایهبیا تا گم کنم خود را به خلوت های خاموشی  

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 1:42

 راه کج بود نشد تا به دیارم برسمفال من خوب نیامد که به یارم برسم بیقراری رسیدن رمق از پایم بردنشد آخر سر ساعت به قرارم برسم شهریاری پر از اندوه ثریا هستمشاید آخر سر پیری به نگارم برسم استخوان سوز سیاهی زمستان شدهامبلکه نوروز بیاید به بهارم برسم عشق هرروز دلم را به کناری میبردعشق نگذاشت سرانجام به کارم برسم مرگ دلبستگی آخر دنیای من استمیروم شاید روزی به مزارم برسم…    

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 1:42

 ای بوسه ات شراب و از هر شراب خوش ترساقی اگر تو باشی حالم خراب خوش تر بی تو چه زندگانی  گر خود همه جوانیای با تو پیر گشتن از هر شباب خوش تر جز طرح چشم مستت  بر صفحه ی امیدمخطی اگر کشیدم  نقش بر آب خوش تر خورشید گو نخندد  صبحی تتق نبنددای برق خنده هایت ، از آفتاب خوش تر هر فصل از آن جهانی است  هر برگ داستانیای دفتر تن تو از هر کتاب خوش تر چون پرسم از پناهی پشتی و تکیه گاهیآغوش مهربانت از هر جواب خوش تر خامش نشسته شعرم  در پیش دیدگانتای شیوه ی نگاهت از شعر ناب خوش تر 

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 1:42

کودکی هایم اتاقی ساده بودقصه ای دور اجاقی ساده بود شب که می شد نقش ها جان می گرفتروی سقف ما که طاقی ساده بود می شدم پروانه خوابم می پریدخواب هایم اتفاقی ساده بود زندگی دستی پر از پوجی نبودباری ما جفت و طاقی ساده بود قهر می کردم به شوق آشتیعشق هایم اشتیاقی ساده بود ساده بودن عادتی مشکل نبودسختی نان بود و باقی ساده بود 

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 1:42

چه آتشی ؟ کــه بر آنم بدون بیم گناهتــــورا بغل کنـــم و ... لا اله الا الله به حق مجسمه ای از قیامت است تنتبهشـت بهتــر من ای جهنـــم دلخــــواه چه جای معجزه ؟ کافی ست ادعا بکنیکــه شهـــر پـر شود از بانگ یا رسول الله اگـر چــه روز  هــمه زاهـدنـد امـا شبچه اشک ها که به یاد تو می رود در چاه میان این همه شیطان تو چیستی؟که شبیهــزار  دیــن  بـه  فنا  داده ای  به  نیــــم  نگاه اگرچه حافظ  و سعدی مبلغش شده اندهنـــوز برد تو قطعــی ست در مقابل ماه من آن ستاره ی دورم که می روم از یاداگـــر تــو هم ننشانــی مرا به روز سیاه  

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 1:42

عشق من پاییز آمد مثل پارباز هم ما بازماندیم از بهار احتراق لاله را دیدیم ماگل دمید و خون نجوشیدیم ما باید از فقدان گل خونجوش بوددر فراق یاس مشکیپوش بود یاس بوی مهربانی میدهدعطر دوران جوانی میدهد یاسها یادآور پروانهاندیاسها پیغمبران خانهاند یاس در هر جا نوید آشتیست یاس دامان سپید آشتیست در شبان ما که شد خورشید؟ یاسبر لبان ما که میخندید؟ یاس یاس یک شب را گل ایوان ماستیاس تنها یک سحر مهمان ماست بعد روی صبح پرپر میشودراهی شبهای دیگر میشود یاس مثل عطر پاک نیت استیاس استنشاق معصومیت است یاس را آیینهها رو کردهاندیاس را پیغمبران بو کردهاند یاس بوی حوض کوثر میدهدعطر اخلاق پیمبر میدهد حضرت زهرا دلش از یاس بوددانههای اشکش از الماس بود داغ عطر یاس زهرا زیر ماهمیچکانید اشک حیدر را به راه عشق معصوم علی یاس است و بسچشم او یک چشمه الماس است و بس اشک میریزد علی مانند رودبر تن زهرا گل یاس کبود گریه آری گریه چون ابر چمنبر کبود یاس و سرخ نسترن گریه کن حیدر که مقصد مشکل استاین جدایی از محمد مشکل است&nb

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 1:42

چراغی به دستم، چراغی در برابرم من به جنگ سیاهی می روم   گهواره های خستگی از کشاکش رفت و آمدها باز ایستاده اند، و خورشیدی از اعماق کهکشان های خاکستر شده را روشن می کند   فریادهای عاصی آذرخش هنگامی که تگرگ در بطن بی قرار ابر نطفه می بندد و درد خاموش وار تک هنگامی که غوره خرد در انتهای شاخسار طولانی پیچ پیچ جوانه می زند فریاد من همه گریز از درد بود چرا که من، در وحشت انگیز ترین شب ها، آفتاب را به دعائی نومیدوار طلب می کرده ام   تو از خورشید ها آمده ای، از سپیده دم ها آمده ای تو از اینه ها و ابریشم ها آمده ای   در خلائی که نه خدا بود و نه آتش نگاه و اعتماد ترا به دعائی نومیدوار طلب کرده بودم جریانی جدی در فاصله دو مرگ در تهی میان دو تنهائی نگاه و اعتماد تو، بدین گونه است!   شادی تو بی رحم است و بزرگوار، نفست در دست های خالی من ترانه و سبزی است   من برمی خیزم! چراغی در دست چراغی در دلم زنگار روحم را صیقل می زنم آینه ای برابر اینه ات می گذارم تا از تو ابدیتی بسازم...    

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 1:42

 از کنارم گذشت آهستهمی شناسم صدای پایش را می رود باز گم کند خود رابلکه پیدا کند خدایش را دوست دارم دلش که می گیردگریه کردن به های های اش را لحظه هایی که گرم می شویداشک هایش، گناه هایش را...   

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 1:42

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ولی لب هایمهر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهرهیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را داردجانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرهاعاقبت با قلم شرم نوشتند،نشد...!  

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 1:42

صفحه بندی